غزل شمارهٔ ۱۴۵۲

نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست

یک جهان سوخته را نیم شرر بسیارست

سنگ طفلان ندهد فرصت خاریدن سر

شجری را که درین باغ ثمر بسیارست

کوته افتاده ترا تار نفس ای غواص

ورنه در سینه این بحر گهر بسیارست

تازه شد جان گل از شبنم پاکیزه گهر

فیض در صحبت ارباب نظر بسیارست