غزل شمارهٔ ۱۴۷۵
از دل خونشده ام چهره جانان داغ است
از کباب تر من آتش سوزان داغ است
الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟
گر نه از چشم ترم ابر بهاران داغ است
جگر سوخته را تیغ بود آب حیات
سر سودازده را چتر سلیمان داغ است
مرهم داغ من تشنه جگر زخم بود
بخیه زخم من بی سر و سامان داغ است