غزل شمارهٔ ۱۴۷۷

ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است

دست خورشید به دامان سحر نزدیک است

قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر

زین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟

وصل با کوتهی دست ندارد ثمری

بهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟

صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش

هاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است