غزل شمارهٔ ۱۴۸۹

خط نارسته که در لعل لب جانان است

همچو زهری است که در زیر نگین پنهان است

خال مشکین تو از زلف دلاویزترست

خط ریحان تو گیرنده تر از قرآن است

قفل گردیدن دریاست نظر بستن من

مژه بر هم زدنم بال وپر طوفان است

زینهار از لب خندان به دل تنگ بساز

که گشاد تو چو تیر از گره پیکان است