غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

این چه لطف است که با یار وفادار من است

که به من همسفر و خانه نگهدار من است

هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد

در بیابان طلب قافله سالار من است

خواب در خلوت من حلقه بیرون درست

تا خیال تو انیس دل بیدار من است

فلک بی سروپا ذره شیدایی اوست

آفتابی که نهان در پس دیوار من است