غزل شمارهٔ ۱۵۰۲

سیل درمانده کوتاهی دیوار من است

بی سرانجامی من خانه نگهدار من است

می کند کار نسیم سحری با دل من

خامشی گر چه به ظاهر گره کار من است

چون نشد پیش شکر سبز چو طوطی سخنم

زین چه حاصل که جهان واله گفتار من است؟

چشمه ای را که سکندر به دعا می طلبید

شبنم سوخته چهره گلزار من است