غزل شمارهٔ ۱۵۰۵

شور دریای سخن از دل پر جوش من است

قفل گنجینه معنی لب خاموش من است

معنی بکر که در پرده غیب است نهان

بی تکلف همه شب تنگ در آغوش من است

هر خیالی که به آن اهل سخن فخر کنند

در شبستان سخن، خواب فراموش من است

چرخ دودی است که از خرمن من خاسته است

خاک گردی است که افشانده پاپوش من است