غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست

دل هر کس که شود زیر و زبر خانه اوست

لیلی وحشی ما را نبود خلوت خاص

روز هر کس که سیه گشت، سیه خانه اوست

هر دل خسته که خون می چکد از فریادش

می توان یافت که ناقوس صنمخانه اوست

بر لب هر که بود مهر خموشی جاوید

بوسه زن از سر اخلاص، که پیمانه اوست