غزل شمارهٔ ۱۵۲۳

هر طرف روی نهی باده جان ریخته است

این چه فیض است که در دیر مغان ریخته است

هر کجا فاخته ای هست درین سبز چمن

بال در جستن آن سرو روان ریخته است

سهل مشمار عدو را که مکرر در رزم

دهن تیغ من از آب روان ریخته است

نخل شمع است خزان دیده و از یکرنگی

بال پروانه چو اوراق خزان ریخته است