غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

هر که از قافله کعبه جدا افتاده است

کارش از راهنمایان به خدا افتاده است

رهبر حق طلبان روشنی راه بس است

ساده لوح آن که پی راهنما افتاده است

به دلیل غلط آن کس که زند لاف وصول

بسته چشمی است که در چه به عصا افتاده است

سرنوشت دو جهان ابجد طفلانه اوست

هر که را آینه دل به صفا افتاده است