غزل شمارهٔ ۱۵۳۴

تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است

رشته آهی که سر از دل گوهر زده است

خال گستاخ تو چون لاله جگر سوخته ای است

که سراپرده خود بر لب کوثر زده است

روی او دیده گدازست وگرنه نگهم

غوطه در چشمه خورشید مکرر زده است

دست کوتاه مرا سلسله جنبان شده است

شانه تا دست در آن زلف معنبر زده است