غزل شمارهٔ ۱۵۴۵
دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است
بید گل می کند از پرتو صاحب نظران
سر دار از سر منصور به سامان شده است
جمع چون غنچه به شیرازه محشر نشود
مغز هر کس که ز بوی تو پریشان شده است
دل عاشق چه غم از اشک دمادم دارد؟
کشتی نوح، خراباتی طوفان شده است