غزل شمارهٔ ۱۵۵۴
خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
دفتر دعوی خورشید به هم پیچیده است
برگریزان تو خوشتر بود از گلریزان
در بهار آن که ترا دیده چه گلها چیده است
پله نشو و نما نیست به این رعنایی
سرو از نسبت قد تو چنین بالیده است
گر نه آیینه حذر دارد ازان غمزه، چرا
زره از جوهر خود زیر قبا پوشیده است؟