غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است

چه بهشتی است که معشوقه ما بازاری است!

راه عشق از خودی توست چنین پست و بلند

اگر از خویش برآیی، همه جا همواری است

تا درین دایره ای، خون خور و خاموش نشین

که در آغوش رحم، کار جنین خونخواری است

عافیت می طلبی، پای خم از دست مده

که بلاها همه در زیر سر هشیاری است