غزل شمارهٔ ۱۵۵۹

دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است

واله آیه رحمت نشدن بی بصری است

بر خود از خجلت آن موی میان می پیچد

مور هر چند که مشهور به نازک کمری است

ناله من چه کند با تو که شور محشر

کوه تمکین ترا قهقهه کبک دری است

چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟

من که هر موج سرابم به نظر بال پری است