غزل شمارهٔ ۱۵۶۰

نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است

سایه ابر عجب دام تماشای خوشی است

نفس گرم طلب کن ز جگرسوختگان

که در احیای دل مرده مسیحای خوشی است

کج مکن پیش قدم گردن خود چون مینا

کز دل و چشم ترا ساغر و مینای خوشی است

چه زنی قطره به هر سوی، فرو رو در خویش

که درین تنگ صدف گوهر یکتای خوشی است