غزل شمارهٔ ۱۵۶۵

شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است

شمع هر چند که بسیار بود، نور یکی است

غنچه بیهوده سرانگشت نگارین کرده است

ناخن آن کس که زند بر دل ناسور یکی است

در محیطی که ز دل نقش دو عالم شوید

آن که از صفحه خاطر نشود دور یکی است

سفر از خویش چو کردی، همه جا معراج است

منبر و دار، بر حالت منصور یکی است