غزل شمارهٔ ۱۵۷۵

سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است

حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است

فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان

یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است

لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف

به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است

پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی

طرف بحث به نادان نشدن دانایی است