غزل شمارهٔ ۱۵۹۱

خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست

خار در پرده آن چشم که خونپالانیست

خودنمایی نبود شیوه ارباب طلب

آتش قافله ریگ روان پیدا نیست

هر که را می نگرم نعل در آتش دارد

نقطه در دایره شوق تو پا بر جا نیست

پیرو عقل به صد قافله تنها باشد

رهرو عشق اگر فرد بود تنها نیست