غزل شمارهٔ ۱۵۹۲

حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیست

شکوه و شکر به فرمان زبان تنها نیست

پیش فرهاد که زد شیشه ناموس به سنگ

خنده کبک، کم از قهقهه مینا نیست

لنگر عقل به دست آر که در عالم آب

آنقدر موج خطر هست که در دریا نیست

گرمی لاله خونگرم مرا دارد داغ

ورنه مجنون مرا وحشتی از صحرا نیست