غزل شمارهٔ ۱۵۹۳

آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست

زآنهمه سوخته جانان شرری پیدا نیست

نه ز آغاز خبر دارم و نه از انجام

منزل دور مرا پا و سری پیدا نیست

لاله ها را ز سر داغ سیاهی برخاست

شب ما سوختگان را سحری پیدا نیست

یوسف از چاه برون آمد و عنقا از قاف

از دل گمشده ما اثری پیدا نیست