غزل شمارهٔ ۱۵۹۸

در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست

عالمی هست درین گوشه که در عالم نیست

در دل هر که رضا رنگ اقامت ریزد

چشم شوخ و سخن تلخ، کم از زمزم نیست

از جهان شادی بی غم چه توقع دارید؟

لوح پیشانی گل بی گره شبنم نیست

هر که سوهان حوادث نکند هموارش

می توان گفت که از سلسله آدم نیست