غزل شمارهٔ ۱۶۰۳

گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست

مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست

رزق موری چو من از خوشه آن زلف برید

یک جو انصاف در آن چهره گندم گون نیست

صاف کن آینه و رو به خرابات گذار

خشت خم هیچ کم از سینه افلاطون نیست

الف قد تو آورده رعونت با خویش

مصرع سرو به تقطیع کسان موزون نیست