غزل شمارهٔ ۱۶۰۵
تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست
دزدی بوسه به شیرینی پیغام تو نیست
یوسف از قافله حسن تو غارت زده ای است
کسی امروز ز خوبان به سرانجام تو نیست
قمریان پاس غلط کرده خود می دارند
ورنه یک سرو درین باغ به اندام تو نیست
دیده شبنم ازان بر رخ گل آسوده است
که خبردار ز رخساره گلفام تو نیست