غزل شمارهٔ ۱۶۰۷

حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست

خلوت فکر تو چاه ذقنی نیست که نیست

نه همین صبح ازین درد گریبان چاک است

چاک سودای تو در پیرهنی نیست که نیست

ساغر چشم تو در دیر و حرم در دورست

حسن بی قید تو در انجمنی نیست که نیست

هر یک از اهل نظر را به زبانی دارد

چشم پر کار ترا هیچ فنی نیست که نیست