غزل شمارهٔ ۱۶۰۸

مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست

توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست

مرگ در چشم سبک عقل، شکوهی دارد

پیش ارباب دل این رطل گران اینهمه نیست

مشکل از خاک سر کوی تو برخاستن است

ورنه برخاستن از هر دو جهان اینهمه نیست

دردم این است که از یار جدا می گردم

گر نباشد غم جانان، غم جان اینهمه نیست