غزل شمارهٔ ۱۶۱۳

در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست

غنچه هر جا بود از فکر چمن خالی نیست

روح در جسم من از شوق ندارد آرام

در گهر آب من از قطره زدن خالی نیست

چون سر زلف همان حلقه بیرون درم

گر چه یک مویم ازان عهد شکن خالی نیست

چشم بد را به لب خشک ز خود دور کنم

ورنه از خون جگر ساغر من خالی نیست