غزل شمارهٔ ۱۶۱۸

جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت

سقف این میکده را جوش من از جا برداشت

دست اگر در کمر کوه کند می گسلد

زور شوقی که مرا سلسله از پا برداشت

شوری از ناله مجنون به بیابان افتاد

که دل از سینه لیلی ره صحرا برداشت

من نه آنم که تراوش کند از من سخنی

پرده از راز من آن آینه سیما برداشت