غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

تا من دلشده را دست ز گردن برداشت

جوهر تیغ تو چون سلسله شیون برداشت

شد ز دلبستگی از اشک وداعم سرسبز

خار خشکی که مرا دست ز دامن برداشت

نیست در بندگی سرو قدان آزادی

نتوان فاخته را طوق ز گردن برداشت

حسن هر چند نیارد دو جهان را به نظر

نیست ممکن که تواند نظر از من برداشت