غزل شمارهٔ ۱۶۵۱

کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟

شکست در جگرم شیشه این گلاب کجاست؟

نه شب شناسد و نه روز ابر، حیرانم

که چشم روزن من محو آفتاب کجاست؟

عنان گسسته ز صحرا و دشت می گذرد

دل رمیده من موجه سراب کجاست؟

پلی است در گذر سیل حادثات فلک

درین قلمرو سیلاب، وقت خواب کجاست؟