غزل شمارهٔ ۱۶۶۴

خراب حالی ما از درازی دست است

ز همت است که دیوار ما چنین پست است

ز نوبهار جهان رنگ اعتدال مجوی

که عندلیب تهیدست و غنچه زرمست است

دل تو چون گل رعنا دو رنگ افتاده است

وگرنه حسن خزان و بهار یکدست است

خلاصی دل ازان زلف آرزوی خطاست

که مرغ، بی پر و بال است و کوچه بن بست است