غزل شمارهٔ ۱۶۷۵

درین دو هفته که زاینده رود سرشارست

پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست

چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود؟

که بوی گل به دماغ ضعیف من بارست

دل آرمیده بود تا شمرده است نفس

چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست

عرق ز روی تو آتش به زیر پا دارد

عجب نباشد اگر همچو اشک، سیارست