غزل شمارهٔ ۱۶۹۰

مرا ز دور تماشای خط یار بس است

که برگ عیش جنون، بویی از بهار بس است

ز حسن، دعوی خون نیست شیوه عاشق

که خونبهای حنا، پای بوس یار بس است

نظر به ناز و نعیم وصال نیست مرا

که مزدکار من از عشق، ذوق کار بس است

مرا ملاحظه از ترکتاز گردون نیست

که خاکساری من، گرد من حصار بس است