غزل شمارهٔ ۱۷۰۲

ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است

قرارگاه دل بیقرار نزدیک است

ز غفلت تو ره کوی یار خوابیده است

وگرنه بحر به سیل بهار نزدیک است

توان به نور بصیرت به اهل دل پیوست

به وصل سوخته جانان شرار نزدیک است

ببر ز خویش، به سر رشته بقا پیوند

که دست شانه به زلف نگار نزدیک است