غزل شمارهٔ ۱۷۱۰

سرود مجلس ما جوش مستی ازل است

بط شراب در اینجا خروس بی محل است

بسا شکست کز او کارها درست شود

کلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است

ز حال سوختگان بو کجا توانی برد؟

ترا که گل به گریبان و مشک در بغل است

جهان چو دیده سوزن بود بر آن غافل

که تار و پود حیاتش ز رشته امل است