غزل شمارهٔ ۱۷۱۱

حضور عالم ایجاد در قرار دل است

سفر اگر همه یک منزل است بار دل است

فغان که دیده جوهرشناس نیست ترا

وگرنه گوهر مقصود در کنار دل است

بهار در گره غنچه گوشه گیر شده است

نشاط روی زمین جمع در حصار دل است

زمین نشانه پایی است زان سبک جولان

سپهر غاشیه بردار شهسوار دل است