غزل شمارهٔ ۱۷۱۷
ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است
جلال حسن ز روی جمال معلوم است
صفای روح عیان گردد از تن خاکی
قماش آب زلال از سفال معلوم است
گرفت هر که کم خود، رسد به اوج کمال
تمام گشتن ماه از هلال معلوم است
لب گشاده، به حرص است حجت ناطق
غنای فقر ز ترک سؤال معلوم است