غزل شمارهٔ ۱۷۲۲

خزان بیجگران نوبهار مردان است

به تیغ غوطه زدن سبزه زار مردان است

جهان پر شر و شورست بحر مواجی

که لنگرش قدم پایدار مردان است

ز فوت کام جهان بر جگر بنه دندان

که پشت دست گزیدن نه کار مردان است

به سیلیی که زند روزگار، خندان باش

که سکه زر کامل عیار مردان است