غزل شمارهٔ ۱۷۲۵

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است

علاج درد چو مردان به درد ساختن است

مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل

که شمع بیش ز پروانه در گداختن است

توان به خانه خرابی ز گنج شد معمور

ترا مدار چو طفلان به خانه ساختن است

تو از رعونت خود می کشی ز خلق آزار

هدف نشانه ناوک ز قد فراختن است