غزل شمارهٔ ۱۷۳۰

زبان شکوه من چشم خونفشان من است

چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است

مرا به حرف کجا روز حشر بگذارد؟

ز شرم حسن تو بندی که بر زبان من است

به داستان سر زلف کوتهی مرساد!

که تا به کعبه مقصود نردبان من است

ز من بود سخن راست هر که می گوید

خدنگ راست رو از خانه کمان من است