غزل شمارهٔ ۱۷۳۲
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
شکستگی گلی از گوشه کلاه من است
عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست
که عمرهاست کف دست تکیه گاه من است
ز شعرهای ترم گرم این چنین مگذر
که آب خضر نهان در شب سیاه من است
مباش منکر آب روان گفتارم
که سرو مصرع برجسته یک گواه من است