غزل شمارهٔ ۱۷۳۹

گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است

لبی که می شکند دیدنش خمار این است

بلند بخت نهالی که از خجالت او

الف کشد به زمین سرو جویبار این است

به چشم دیده وران آفتاب عالمتاب

پیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است

کند ز نشو و نما منع سبزه خط را

اگر حلاوت آن لعل آبدار این است