غزل شمارهٔ ۱۷۵۰

نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است

نگاه را رخ او آب از حیا کرده است

شده است پرده بیگانگی ز غیرت عشق

همان نگه که مرا با تو آشنا کرده است

سمنبری که ز خوبی وفا طمع دارد

چو گل ز ساده دلی تکیه بر صبا کرده است

ز جوهر آینه در فکر بال پردازی است

ز بس که روی ترا با صفا کرده است