غزل شمارهٔ ۱۷۵۲

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است

به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است

دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد

که آه سرد دگر از جگر برآورده است؟

تو چون ز خویش توانی برآمد ای زاهد؟

که زهد خشک به روی تو در برآورده است

ز غیرت لب لعل تو آه سرد کشد

نه رشته است که سر از گهر برآورده است