غزل شمارهٔ ۱۷۵۳

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است

چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است

ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت

به کاکل که شبیخون دگر صبا زده است؟

نموده است گل آلود آب حیوان را

به زیر تیغ تو هر کس که دست و پا زده است

به چشم سخت فلک آب رحم می گردد

کدام سنگدل آتش به کشت ما زده است؟