غزل شمارهٔ ۱۷۵۵
به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده است
مرا به بلبل تصویر، رحم می آید
که در هوای تو بال و پری بهم نزده است
هوای خانه بود چون حباب دشمن من
بساط عیش مرا صرصری بهم نزده است