غزل شمارهٔ ۱۷۵۹

کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟

که آتش از عرق شرم، آب گردیده است

نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار

ترا که خون به جگر مشک ناب گردیده است

اگر ز دل نکشم آه، نیست بیدردی

که رشته ام گره از پیچ و تاب گردیده است

ز قرب، دیده من از وصال محروم است

محیط، پرده چشم حباب گردیده است