غزل شمارهٔ ۲۷۷۲

ای آنک تو خواب ما ببستی

رفتی و به گوشه‌ای نشستی

ما را همه بند دام کردی

ما بند شدیم و تو بجستی

جز دام تو نیست کفر و ایمان

یا رب که چه بس درازدستی

گر خواب و قرار رفت غم نیست

دولت بر ماست چون تو هستی