غزل شمارهٔ ۱۷۶۸

شدم غبار و همان خارخار من باقی است

توجه چمن آرا به این چمن باقی است

هزار جامه بدل کرد روزگار و هنوز

حدیث دیده یعقوب و پیرهن باقی است

به رنگ و بوی جهان دل منه، تماشا کن

که آه سرد و کف خاکی از چمن باقی است

گذشت فصل بهار و چمن ورق گرداند

همان به تازگی خویش داغ من باقی است