غزل شمارهٔ ۱۷۷۱

ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است

که با غرور تو، آه و نگاه هر دو یکی است

فغان که پیش سبکدستی تو بی پروا

شکستن دل و طرف کلاه هر دو یکی است

کسی است پیرهن تن محیط وحدت را

که چون حباب، سرش با کلاه هر دو یکی است

درین بساط به تمکین خود مشو مغرور

که پیش سیل فنا، کوه و کاه هر دو یکی است